کتاب ها، خدمتکاران پیری هستند که ما ترس ها و امیدهایمان را بر دوششان میگذاریم تا به جای ما تحملشان کنند. زمانی که با خوانندن کتاب سپری می شود، زمانی است به نور تبدیل شده، به امیدی که با خیال پردازی هایمان مانند یک زکام به آن دچار می شویم و به نیرویی که مخفیانه از کتاب های فاضلانه درخواست میکنیم، همه ی این چیزها ی ما بر دوش ها، گردن و پشت غلام های کاغذیمان سنگینی می کنند. سپس کافی است به کتاب های شخصی نگاه کنید تا صاحب آن ها را خوب بشناسید.
 آیا کتابخانه لوییز آمور، روح اورا که شیفته پروردگار بود، آشکار نمی ساخت؟
خداوند یگانه ای که در لطافت گل های سرخ مامن میگزیند.


((دلباختگی-کریستین بوبن-ترجمه مهوش قویمی))